تا موعد موعود
جور دیگری باید «او» را شناخت تا «موعدش» دیرتر از این نشود...إن موعدهم الصبح؛ الیس الصبح بقریب...؟
صفحات وبلاگ
نویسنده: بنیادگرا - چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸

 

سلام. خیلی طول کشید اما بالاخره برگشتم تا بحث را جدی تر پیگیری کنیم. امیدوارم از کمک دریغ نکنید.

دوستان! سؤال اول من در «دیالکتیک مهدوی-مقدمه» ناشی از این تفکر است که برای اسباب و وسایط، کارکرد متناظر با ساختار قائل شده و توجه شما را خواسته به این سمت سوق بدهد که مثلاً اگر جهاز تناسلی با علت غایی خاصی در وجود بشر نهاده شد، آن علت غایی، عملکرد ساختاری این سامانه را «معین» میکند نه اینکه «ممنوع» میکند؛ کما اینکه به حدی میتواند دچار نامحدودیت و افسارگسیختگی بشود که فی المثل در یک زمانی هم-مثل زمان حضرت لوط- همجنس بازی به عنوان گزینه اول سامانه تولید مثل، مورد توجه قرار بگیرد. میبینید که در همین مثال، ابزار، در حالت انحراف از معیار، باز هم کار خودشان را میکنند و حتی بخشی از علت غایی(ارضای غریزه) را هم پوشش میدهند. اما انحراف از معیارش با این نظریه، خیلی بزرگ به نظر میرسد و حتی به خاطر پوشش بخشی از علت غایی، اصلاً جواز ادامه این سیستم را نداده اند. درست است که ابزار از پیش خود قدرت تعیین راستا یا هدف ندارند، اما این ماییم که با تفکر خاصی و به منظور خاصی ابزار میسازیم و آنگاه هر کس  هرطور بخواهد از آن استفاده میکند. اما باید توجه داشته باشیدکه ماده و معنا در 4 شکل بر هم تأثیر دارند:

1. ماده بر ماده

2. ماده بر معنا

3.معنا بر ماده

4. معنا بر معنا

پس نباید با این استدلال که جمادات از خود «اختیاری» ندارند از «تأثیر» آنها بر ماده یا معنا به راحتی گذشت. در مثالهای ساده این مطلب را همه قبول دارند:

مواد موجود در سر چوب کبریت و بدنه قوطی کبریت از خود «اختیاری» در روشن کردن شمع یا آتش زدن خانه کسی، ندارند، اما در هر دو حالت در کارکرد و «تأثیر» آنها تفاوتی نیست: آتش زدن!

در مثالهای پیچیده تر مثل اینکه چرا همجنس بازی، انحراف بزرگی از معیار است، به تسلط بر تأثیرات آن در هر چهار حالت فوق الذکر برمیگردد. الله وکیلی، چقدر درباره نتایج استفاده «غیر ساختاری» از جهاز جنسی در 4حالت فوق اطلاعات داریم؟ بر بیماریهای  ناشی از آن  در «بدن»؟ بر بیماریهای «روانی» ناشی از آن؟ بر آثار روانی «عامل به آن» بر روان «دیگران»؟ بر آثار روانی و فیزیکی «عامل به آن» بر «طبیعت، حیوانات،درختان و ...»؟ اینها به سادگی قابل پاسخگویی نیست و فقط تحت یک استدلال عام عقلی جواب دادنی است نه با علوم تجربی. من و شما در پاسخ به تمایل گسترده غربیها به همجنس بازی چه استدلالات به اصطلاح علمی میتوانیم بیاوریم؟ قرآن؟ دستورات اخلاقی انجیل؟ سرنوشت قوم لوط؟ انقطاع نسل بشر؟ آسیبهای جسمی؟ شما را به خدا به سایتهایی که درباره ترویج این اعمال مطلب مینویسند سری بزنید(اگر جنبه دارید البته!!! لذا ابتدا به این لینک که داخلی است، سری بزنید بهتر است)وقتی آنها سالهاست که مرتکب این اعمال و این گونه ازدواجها میشوند و بزرگترین مسائلشان، معضلات حقوقی پیش بینی نشده در قانون برای تعیین حضانت فرزندان قبلی زوجهای همجنس در حین جدایی و تقسیم اموال بین زن و شوهر(!!) است و در باب ارضای غریزه هیچ مانعی را جلوی خود نمیبینند و به قولی هیچ راستی آزمایی علمی(صد البته منظور، روشهای آزمون و خطایی است و نه استدلالات وحیانی) را مخالف خواسته خود نمیبینند، چه باید گفت؟! با تمام وسایل بهداشتی و پزشکی مدرن(!!) امر ارتباط جنسی دو همجنس را تسهیل میکنند و طرفین هم بعد از ارضای غریزه هیچ مشکل جسمی حادی را در خود نمیبینند و درصورت مواجهه هم مثل تمام بیماریهای دیگر به پزشک مراجعه میکنند!!! تازه برای عوارض روانشناختی و انقطاع نسل هم فکر کرده اند(!):

زوجهای مرد از ازدواج با یک زن موقتی(قانونی یا غیر قانونی) فرزند دار میشوند، زوجهای زن هم از لقاح مصنوعی کمک میگیرند و با اسپرمی که از هر کس و هر کجا که دلشان میخواهد میگیرند، با کاشت آن در رحم خودشان باردار میشوند!! بگذریم از فرزندان تک والدینی که الی ماشاء الله آنجاها یافت میشود و آماده سرپرست دار شدن هستند!

درباره آثار روانی نیز استدلالهای جالبی دارند: میگویند مگر پدران یا مادران تنهای سرپرست خانواده(همسر از دست داده با طلاق یا فوت) نداریم؟ آنها چه میکنند؟ حال اگر فرضاً مرد (پدر) با یکی از دوستان صمیمی اش که با بچه هایش هم خیلی مهربان است( مثل آشناها و دوستان خانوادگی) دائم زیر یک سقف زندگی کنند و با هم خوش باشند(!) برای خانواده بهتر است یا با همسری(زنی) که دائم با هم در جنگ و جدالند و اثرات روحی مخرب بر بچه ها میگذارند و یا در صورت فوت مادر، خانواده از شور و حرارت خالی شده باشد؟!! ایضاً برای زنان! و لذا یک خانواده دارای زوج همجنس خوشحال، بهتر از یک خانواده سنتی(زن و شوهری) تنش زاست!!

خوب... چه میگویید؟ میبینید که اگر سد«گرایش طبیعی» بشر را با رواج این سبک ازدواج، بشکنند، برای جوانب دیگر قضیه(صورتهای مادی شناخته شده؛ تأکید میکنم: شناخته شده) همه جوره فکرش را کرده اند! یعنی اگر «عادت» بشر را بتوانند عوض کنند و ذائقه اش را از تلخی همجنس بازی پاک کنند( که سعی همه جانبه در این راه دارند) به زعم خودشان هیچ مشکلی برای این کار در ظاهر نمیبینند. و استدلال ما؟ مایی که با سبک دانش اندوزی غربی، تعلیم دیده ایم تا به روش خود آنها با راستی آزمایی تجربی(پوزیتیویسم) به مسائل پاسخ دهیم، چه میتوانیم بگوییم؟ جز چنگ زدن به پاسخهای وحیانی؟

یا در مثال دیگری میشود از حرمت گوشت خوک و یا نجاست سگ و خوک بحث کرد که در این موارد هم در برابر اشکال تراشی های آنان که میخواهند با استعانت از علوم تجربی این حرمت را زیر سؤال ببرند که ای بابا! ضدعفونی میکنیم، میکرب کشی میکنیم، استریلیزه میکنیم، خوراک خوک را تمیز و استاندارد میکنیم، سگ را واکسینه میکنیم، غذای پاکیزه و وکیوم شده(!) بهش میدهیم،.... میشود از این نظریه کمک گرفت که:

ازدواج همجنسی یا خوردن گوشت خوک، «ساختارشکن» است و یا عدم رعایت در نجاست و پاکی این جانوران، «ساختارشکن» است؛ ساختاری که تعیین کننده نحوه استفاده خاص از ابزار (اعم از جماد و نبات و حیوان) است و منجر به نتایج خاص خود میشود که لزوماً عقل ما با تجربیات پوزیتیویستی به آنها قد نمیدهد؛ اما صرفاً در حد یک تابلو هشدار است و شما به راحتی گذر از یک تابلو ورود ممنوع، امکان و اختیار عبور از این تابلوی هشدار را دارید؛ یعنی، ارتکاب گناه.

اذعان دارید که اشراف بشر بر آن 4 حالت تعامل، خصوصاً در قرن اخیر، محدود به شناخت تأثیر ماده بر ماده است. و در حالت دومش بیشتر شامل مطالعه تأثیرات ماده(آن هم نه تمام مواد مورد استفاده بشر) بر روان آدمی(و نه تمام اجزای عالم معنا)، و در برجسته ترین تحقیقات(البته پوزیتیویستی!) در حالتهای سوم و چهارم، شامل جزء محدودی از معنا، به اسم روان انسان، بر روان دیگر انسانها،آنهم با متدهای شناخت تجربی(آزمون و خطا) میشود. پس میشود گفت که کنش و واکنش ناشی از«استفاده غیر ساختاری»(به قول من) و «سوءاستفاده»(به قول رایج) از هر سامانه و ابزاری مثل همین موارد فوق الذکر، محدود به عامل و متعامل، نباشد و دنیای اطرافمان را هم تحت تأثیر بگذارد و اگر هم محدود به حیطه وجودی عامل و متعامل میشود، در اجزایی از آنها باشد که ما اطلاعی از آنها نداریم. نشنیدید این قضیه آزمایش یخ زدن آب در برابر شرایط محیطی مثبت و منفی را توسط یک ژاپنی که نشان داده مثلاً در شرایط ادای کلمات با بار معنایی مثبت(مثل قرآن)، جلوی آب درحال یخ زدن، بلورهای یخ به شکل منظم کریستالیزه میشوند و در شرایطی معکوس، کریستالیزاسیون ضمخت و به قولی تیز و گوشه دار است؟ یا دور نرویم؛ همین نیامدن باران در اثر کثرت گناه یا برخی گناههای خاص؟ یا حتی ملموس تر، همین به هم ریختگی آب و هوایی در کره زمین در حال حاضر، در اثر بهره برداریهای ظاهراً عادی بشر از منابع؟ اینها همه- حتی به اعتراف بشر غربی- ناشی از جهل ما نسبت به «آثار» اعمال ماست، آن هم تازه آثار حالت (1) فوق الذکر!! به یاد داشته باشیم که خداوند متعال در قرآن فرموده چیزی درخور توجه از مجموعه علم (از جمله علم شناخت روح) به شما ندادیم!!(یسئلونک عن الروح......قل ما اوتیتم من العلم الا قلیلا).

در این مثالها و نیز در مثالهای«دیالکتیک مهدوی-مقدمه» ، خواسته ام بگویم اگر میشود از هر ابزار و سامانه ای، «سوء استفاده» هم کرد حتی در گستره فراگیر زمانی یا مکانی، اما حتماً تأیید میکنید که مجوز بکارگیری «به همه» یا «به طور دائم» نمیدهد. چون آن استفاده، «سوء» بوده، یعنی برخلاف «طراحی ساختار مد نظر سازنده» بوده. ببینید! کمتر کسی، لااقل بین ما مسلمانان، پیدا میشود که از علوم غریبه چیزی نشنیده باشد. من هم اینقدرهایی شنیدم که مثلاً این مطرح است که مثلاً برای تأثیر فلان ورد یا ذکر، باید فلان شیء در فلان جا باشد. حالا چه ربطی دارد، خوب از علوم غریبه است دیگر! غرض، این که تأثیرات عوالم ملکوت و دنیا بر هم، چندان شناخته شده نیست. لازم است برای درک این بحث از حصار تنگ علوم تجربی به در آییم و بپذیریم که فهم کارکرد متناظر با ساختار ابزار و نیز سامانه های تأثیر و تأثر ابزار بر هم و شرایط لازمه برای صحت کارکرد آن ابزار یا سامانه، نیاز به تسلط بر علومی ورای علوم تجربی ای دارد که نتیجه را در یک یا چند حالت ایزوله آزمایشگاهی نشان میدهند و نه در بطن آزمایشی سیستماتیک به وسعت عالم آفرینش! و شرط این تسلط داشتن، به معنای داشتن کاتالوگ استفاده، از دست سازنده اش یعنی خدا یا نمایندگیهای مجازش یعنی انبیا و ائمه است! خوب، اگر اینطوری به قضیه امام زمان نگاه کنیم، آنوقت است که به قول خود امام، شیعیان احساس عطش نسبت به امام میکنند برای جزء جزء زندگیشان و ارتقای کیفیت آن و تکمیل خودشان توسط ابزار صاف وسالم و استفاده بهینه از آنها. وگرنه که ما که بدون گرفتن «طرز مصرف» از امام زمان داریم زندگیمان را میکنیم، کمبودی هم نداریم!!! اما در آن صورت که گفتم است که به این نتیجه میرسیم که بی امام ول معطلیم!!درست مثل شرایطی که شما فرضاً یک تلویزیون که میخری، چون از درونش اطلاعی نداری و از ساز و کارش سر در نمی آوری، برای استفاده صحیح باید به دستورالعمل همراه آن که توسط خود سازنده تهیه شده عمل کنی و میدانی هم که اگر غیر از آن عمل کنی یا دستگاهت کار نمیکند یا درست کار نمیکند یا میزنی اصلاً خرابش میکنی و خلاصه اش ول معطل است!! تازه خراب هم که شد، حتی بهت اجازه نمیدهند قاب پلاستیکی پشت تلویزیون را باز کنی و میگویند ممکن است شوک الکتریکی بهت بزند و باید ببری پیش نمایندگی مجاز!! دیگر از این ساده تر نمیتوانم درباره نیاز به آشنایی با کارکرد متناظر با ساختار ابزار که از برکات وجود امام عصر است، توضیح بدهم!

نهایتاً اینکه:

اولاً بنا به استفاده از خمیرمایه یکسان برای اختراعاتی چون تلویزیون و رایانه، که تحت تفکر اومانیستی اختراع شده اند و همسویی آنان در ارضای این فرهنگی که «انسان باید در محور قانونگزاریها و فعالیتهایی که ارضا کننده خواسته هایش باشند، قرار داشته باشد»، جواز استفاده گسترده از آنها برای ما وجود ندارد. یک مثال آن، آن هنرپیشه زن است. ببینم!  اگر همچون برنامه ای، 100 سال پیش، سر یک آدم معروفی پیاده میشد، دیگر از اینکه اسم طرف بدنام میشد و به مجازاتش میرسید، فراتر هم میرفت؟ اصلش امکان فراتر رفتنش نبود،درست است؟ اما با این وسایل جدید چی؟ تمام زیر و بم طرف با جزئیات کامل پیش چشم هر کس و ناکس افتاده. نه تنها «حریم» یک نفر بی پرده مانده، بلکه «عینیت» عمل زنا قبحش شکسته شده. صحبت فقط بی آبرویی و هتک حرمت وسیع یک نفر نیست، صحبت سر اشاعه هرزه نگاریست. و چی قویتر از این وسایل جدید(دوربین، رایانه، انتقال تصاویر با بلوتوث و غیره) برای این کار؟ و این مرتب در حال تکرار است. آخر بابا ما که میدانیم که بشر خودش بی تنبوره برای این چیزها میرقصد! حالا گلی هم که زده گوشه جمالش! که چه عرض کنم، فرشی از گل انداخته روی تمام هیکلش!!! نه به آن چشم بستن امیرالمؤمنین(ع) بر عمل خلاف عفت دو مرتکب به خاطر جلوگیری از اشاعه فحشاء و نه به این اشاعه فحشاء عین الیقینی سیستماتیک!!!.... حرف این است که آدم و جامعه سالم، محیط و ابزار سالم میخواهد و «رفاه» ابزاری لزوماً به معنای «سلامت» ابزاری نیست! این موضوع هم که دیگر تو این دوره زمانه زیاد تجربه شده،نه؟

ثانیاٌ با توجه به مجهول بودن بسیاری از عرصه های تأثیر ماده بر معنا( و نه فقط روان انسان) و نیز با نگاهی به آمار 60درصدی تجارت سکس(که قبلاً هم عرض شده)در اینترنت و یا مواردی شرم آور که حاکی از جستجوی کلمات رکیک جنسی و موضوعات مربوطه در گوگل توسط کاربران مسلمان!!! و ایرانی!!! میباشد، نباید به سادگی از تأثیرات اختراعات بشر غربی، گذشت. جستجوی نتایج تأثیرات فرهنگ اومانیستی و نگاه تردیدآمیز در مفید بودن نتایج تمدنی آن برای بشر، در بین محققین و اندیشمندان خود مغرب زمین، در اینترنت سخت نیست.

ثالثاً به فرض که بتوان خلاف جریان آب شنا کرد، اما این یک قاعده عمومی نیست، خصوصاً از منظر فاعلی. یعنی نه تنها خلاف جریان شنا کردن برای همیشه یا هر مکان امکان پذیر نیست بلکه در صورت نیاز به این امر، مناسب هر کس هم نیست.شنیده اید که خواندن کتب ضاله حرام است؟ خوب اما نه برای علمای فن،درست است؟ چرا؟ یک مقدار روی مقدمات همین بحث فکر کنید جواب معلوم میشود. پس اولاً نباید فکر کنیم هر کاری که بشر غربی کرد با رکب به خودش قابل کنترل است و ثانیاً باید دید اگر قرار است در جریان رودخانه ی این «سوء ساختارها» شنا کرد، خلاف جریان آب شنا کردن، کار کی یا چه کسانیست؟ یا اینکه اصلاً باید رودخانه را خشکاند؟!!

اگر هم میخواهید راجع به فراگیری علم از منافق و غیره به من تذکر بدهید، اینقدر حرف و حدیث ناگفته هست که نمیخواهم سرتان را در این مورد درد بیاورم که این کدام علم است که باید رفت دنبالش هر جا که باشد، پیش کی رفتن اولویت دارد،...و از این حرفها. عجالتاً با عرایضی که در بالا گفتم تقریباً سمت و سوی این جواب هم معلوم است که به کجاها ختم میشود.

لذا رجوع به منابع دینی نه تنها خیلی خوب است، حرفم این است که فقط این است که خوبست!! تجربه، فن آوری یا دانش دیگران هم وقتی خوب است که امضای منابع دینی را داشته باشد. این همه از کارخانه سازنده و نمایندگی مجازش گفتم که این مطلب شفاف بشود که اصل علم و دانش از جانب خداست و عقل ما قدرت تولید علم ندارد بلکه قدرت بهره برداری و کاشفیت دارد، حالا «إمّا شاکراً و إمّا کفوراً».

نکته ای که من در «دیالکتیک مهدوی-مقدمه» وارد آن نشده بودم و با مثالهایی که زده بودم میخواستم خواننده را به همین سمت سوق بدهم، روش تولید علم است که در حال حاضر بر مبنای آزمون و خطا و با هدف گذاری اومانیستی است و این دو، از پایه های «چرخه مخرب جهان» در حال حاضر هستند و میبینیم خود غربیها هم به ندانم کاری و خطاهایشان در عرصه محیط زیست و تربیت آدمها اذعان دارند(البته نخبگان منصف و بعضاً سیاستمداران ترسان از آینده دنیا). و قطعاً در زمان ظهور حضرت صاحب الامر، ایشان به ابناء بشر افتخار و لذت کشف عوالم ومعالم ناشناخته را با لطف الوهی خود خواهند داد و نه فقط برخی از زوایای علم با روشهای جدید کشف خواهند شد، بلکه به قولی اینها اصلاً به یک معنا تولید علم نیست: این علوم آزمون و خطایی و فن آوریهای منتجه اش اینقدر که دست و پای بشر را از حصول به صعود روحانی بسته، رفاه برایش نیاورده و وقتی آقا بیایند تازه میبیند کشف و فهم و بکارگیری«علم واقعی» (همان ٢٧ حرف معروف) چه کیفی دارد!! اگر فکر کنیم این تولیدات پر زرق و برق غربی و شرقی همان ایده آل امام زمان است آنوقت میرسیم به همان سوال انتهایی من در مطلب قبلی که پس چرا حضرتش از ما تشکر نمیکند؟! و وای بر آن کس که به قول قرآن، شیطان سوء عملش را حسن عمل نشان دهد که آن وقت است که مثل حالا که بشر دور خودش در تئوریهای جورواجور غربی و شرقی گیج میزند، یا جلو نمیرود و بلکه پسرفت دارد، یا اینکه جلو میرود اما به پرتگاه نزدیکتر میشود تا به مقصد!

بگذریم. برای تشریح سوال اول طولانی شد. تا بعد.

بنیادگرا
هرچی روی مخم کار کردم تا برای ورود به جامعه آماده بشم، اون وقتی که دیگه فکر میکردم آماده‌ام، ظرف 2سال فهمیدم پازلی را که در اون سالها چیده بودم یه بار دیگه باید بچینم!
کدهای اضافی کاربر :