بالاخره ما به امام زمان نیاز داریم یا نه؟

سؤالاتی را که درباره مهدویت و زمینه سازی ظهور آن حضرت برایم مطرح بود،با شما علاقمندان به مهدویت، طرح میکنم و تفکر و جواب میطلبم:

 

1.     با دو سؤال ساده، سؤال اولم را شروع میکنم:

 

a.     آیا کفش برای کشتن حشراتی مثل سوسک، ابداع شده است؟

 

b.     آیا شمشیر برای قاچ کردن هندوانه و ... ابداع شده است؟

 

قطعاً جواب هردو منفی است. چرا؟ چون کارکرد ابزار را از ظرف وجودیشان جدا نمیکنیم. اگر درست منظورم را برسانم به عبارتی دیگر انتظار کارکردی از ابزار، متناظر با شاخصه های ساختاری وجود آنهاست و  اگر روزی یکی ببیند که کسی با شمشیر مشغول قاچ کردن هندوانه است، حتماً متعجب میشود و کسی هم او را به خاطر تعجبش ملامت نمیکند. پس اگر تکنولوژیهای ارتباطی مصنوع بشر مدرن، مثل شبکه جهانی اینترنت، به قول دکتر حسن بلخاری، بیش از 60% درآمدش از سکس نباشد، تعجب برانگیز خواهد بود!! حال چطور اصرار هست که  برای محتوای نرم افزاری این مصنوع سخت افزاری، چیزی جز هواهای بشر غربی جایگزین شود؟ بله، همانطور که میتوان با شمشیر هندوانه قاچ کرد و با چاقوی جراحی آدم کشت، با استفاده از تکنولوژی ارتباطی مدرن میتوان شبکه «تبیان» هم داشت! اما اصالتاً چاقوی جراحی برای درمان، شمشیر برای کشتن و تکنولوژی ارتباطی مدرن برای سیطره انسان غربی بر جوامع دیگر است.

 

2.   مرتب از الزامات و ملزومات برای مقدمات و زمینه سازی ظهور سخن گفته شده اما تمام هم و غم مصروف این شده که ببینیم مدل جهانی سازی غربی را چگونه منطبق بر جهانی سازی مهدوی میتوان کرد؟ اگر هدف، به تعبیر خودمانی رکب زدن به این مصنوع تکنولوژیک باشد حرفی نیست. اما در یک برانداز خوشبینانه هم این رکب زدن، صرفاً در جای یک گزینه فرعی برای هدف انطباق مطرح است. چرا؟ مگر نمیتوان به منابع خودی و دینی رجوع کرد؟ انصافاً میتوان بانکداری را به خاطر الزامات و ملزومات مدرنیته داشت اما ربا را نداشت؟ و به اضطرار و جبر شرایط به آن تن داد؟... میتوان به این سنخ وسایل ارتباطی جدید دلخوش بود اما از وقایعی همچون بی آبرویی آن هنرپیشه زن مصون ماند؟ خداوکیلی کجای تاریخ ما نمونه ای از اشاعه فحشا در این مقیاس و قواره به خود دیده است؟ درست است که تلازمی بین نیت مخترع تبادل تصویر از طریق امواج الکترومغناطیسی با پورنوگرافی عصر حاضر نیست اما در تفکری که در ظل آن تلویزیون و سینما اختراع میشود، تلازم هدفمندی برای مقاصد اومانیستی با این نتایج اخیر دیده میشود، چه امثال ادیسون و لومیر آن را قصد کنند یا نکنند. ایضاً برای بانک و امثالهم.

 

3.   اگر  احادیثی را که راجع به وضعیت انکشاف علم و ... در دوران ظهور مطرحند، قبول داریم، به من بگویید که پس این خیل اکتشافات و اختراعات بشری و مثلاً  همین دستاورد عظیم(!!) ارتباطات جهانی، چرا از نظر معصوم (ع) در حد همان دو حرف علم هستند؟ آن 25 تای دیگر چیستند؟ بهتر نیست قبول کنیم که چنان وجوه و سطوحی از علم نامکشوفند که در سایه بروز آنها برای مثلاً  ارتباطات، به قول همان حدیث، از این طرف عالم با آن طرفش، چشم درچشم گفتگو میتوان کرد؟ لزومی هم ندارد وجه «امکان» برایش قائل شویم یا حتی به قولی «معجزه»! راه رفتن روی آب، علم است یا معجزه؟ اختصاصی هم به نبی و معصوم نداشته. حال نمیتوان فرضاً به جای استفاده از وسایل نقلیه آلوده کننده محیط زیست، باآن نیتهای پول پرستانه تولید در پشت سرش، از این علم در جابجایی ها استفاده کرد؟ در حدیث دیگری هم که لابد شنیده اید، معصوم(ع) فرموده انسانها در عصر ظهور، بر روی ابرها از این طرف به آن طرف جابجا میشوند.واقعاً چه لزومی دارد این را به داشته های دو حرفی از علم و هواپیمای ناشی از آن تعبیر کنیم و مثلاً به قدرتی که سلیمان نبی در استفاده از بادها و ...داشت ربط ندهیم؟ آیا جایجایی تخت ملکه سبأ توسط وزیر سلیمان(ع)، سخت تر بود یا هواپیما؟ آیا آن معجزه بود؟ آیا نمیتوان فرضاً به شیوع سطوحی ولو نازلتر از این سطح، در علوم به اصطلاح غریبه، در دوران ظهور اعتقاد داشت که مورد استفاده عامه قرار خواهند گرفت؟ مگر ابزار بشر قرار است به محصولات تکنولوژیک مدرن(!!) محدود بماند؟ همانطور که ابزار امروزین را در خواب هم نمیدید. آیا در آینده همینها باید باشند و پیشرفته شوند؟آیا نمیتوان به قدرت حیرت انگیز(البته برای بشر فعلی) ابزارهای عصر ظهور در نسبت با مقدورات و داشته های حال حاضر اعتقاد راسخ داشت؟حتماً باید آنرا یک «امکان» یا «معجزه» تصویر کنیم؟ یا بدتر از همه تأویل به اختراعات بشر کنونی؟!

 

4.   میتوانید برای من توضیح دهید که شناخت برخی زوایای طبیعت به لطف تجربه گرایی بشر غربی و پی بردن به اسراری از دنیای ماده و یا جاندار، چه کمک فوق العاده ای به بشر امروز در درک نیاز به امام زمان یا دین اصیل الهی یا توحید،کرده است؟ چه دریافت عالی تری از رب العالمین به ما داده که سلمان فارسی یا حتی همین امام خمینی خودمان در عصر حاضر به آن نرسیده؟ صعود روحانی افرادی چون سلمان و مقداد و مالک اشتر و شیخ رجبعلی خیاط و شهید مطهری و امام خمینی، مدیون کدام دستاورد تکنولوژیک بشر آن دورانها یا بشر غربی این دوران است؟ !!! اصلاً مقدمه چینی ظهور، با بهره گیری از مدرنیسم یا پسا مدرنیسم یا هر ایسم غربی دیگری میسر است یا منابع و راهکاری غیر از اینها؟ یک نگاه بیندازید که در بطن جامعه مدرن یا پسامدرن یا با هر پسوند مکتبی غربی یا شرقی دیگر،بدون نیاز به تحلیلگری خاصی و به اصطلاح با یک«ورانداز»، واقعاً و حقیقتاً، چه کاربردی برای قرآن متصور است؟

-معنویت؟

-روحانیت؟

-آرام بخشی؟

-ایدئولوژی دهی؟

-هدایت معیشت؟......

یک انسان غربی یا شرقی، در محیطی به اصطلاح توسعه یافته، چه سنخیتی بین قرآن و ابزارهای زندگیش میتواند برقرار کند؟ یا با شیوه زندگیش؟ حالا اگر ما هم در همین قبا بشویم، در این مقابله مثل آنها حیران نمیشویم؟

 

5.   درپاسخ به وظایف انتظار و منتظر، اغلب به یک خط مشی کلی در ارتباط با محبت امام و شایسته سازی حالت انتظار و ...اشاره میشود و در آنها خبری از تاکتیکها و تکنیکها و لحاظ شرایط حاضر و نحوه تغییر یا هدفمند کردن ابزار و شرایط نیست و من یکی که لااقل، فقط یک سرخوردگی و سردرگمی و بهت نصیبم شد. خصوصاً در یک مورد جالب که گفته شده  از لوازم زمینه سازی ظهور و وظایف منتظران، معرفت امام است که یا جنبه تاریخی دارد یا معرفت به جنبه مقام نورانی امام است که این مورد اخیر مختص مقربان و خواص است!!! پس بقیه چی؟ جامعه چه میشود؟چطور عامه را آماده کنیم؟ آیا آمادگی خواص کفایت میکند؟ پس فراگیر شدن ظلم ایرادی ندارد و اگر عده ای قلیل معرفت به امام زمان پیدا کنند، مشکلات زمینه سازی هم حل میشود؟و توده مردم مثل من، با واجبات رفع تکلیف کنند؟شاید اصلاً استراتژی خاصی در دوران غیبت نداریم؟!

۶.آیا هیچ توجه شده به اینکه در حال حاضر و دوران پس از انقلاب صنعتی لااقل، بشر چه زمینه مادی را برای جریان نرم افزاری مقدمات ظهور چیده؟ جز این بوده که هر چه چیدمان کرده، با تفکر انسان مدارانه کرده و جایی برای هدایت الهی در نظر نگرفته؟ و شایدگفته شود که« اصلاً چه نیازی به هدایت الهی در امور مادی و جزء معیشتی و روزمره زندگی بشر است؟ آیا اینها همه منطقه الفراغ نیست که حدودی برای آن تعیین شده و مشکلی در مدیریت و هدایت داخل آن نیست؟» اگر اینطور است، پس این مشکلات متعددی که بشر غربی و نیز شرقی با آن روبروست و مهمترین آن بحران معنویت است، از چه آبشخورهایی سرچشمه میگیرند؟ اگر هادی الهی قرار باشد در سطح فیزیک و ماده دنیای بشر، برای ساخت آخرت دخالت نکند، پس چکار کند؟ واعظ و منبری شود؟! او قرار است از «دنیا» به «آخرت» هدایت کند، نه از عالم«ارواح ما» به «عالم ملکوت اعلی»؛ روح ما قرار است با محمل خاکی آن سیر عروجی را شروع کند و ادامه دهد، اینطور نیست؟ شاید هم گفته شود کار امام بیان اصول و قواعد است. خوب پس چه نیازی به امام آخر یا حتی چند امام آخر است؟ تعدادی از اولینهایشان کفایت میکردند دیگر!

۷.دست آخر اینکه خدا یک امام را به عنوان امام آخر ولو به صورت غایب باقی نگهداشته، چه حکمتی داشته؟ که اگر آن را به حکمتی نامعلوم، لااقل در نسبت با نیازهای خودمان به امام، ربط دهیم که خود را سردرگم کرده ایم و اگر جواب صحیح نتوانیم بدهیم در راهکاری ناصحیح برای مقدمه چینی بازگشت امام خواهیم افتاد و چه بسا موجب تأخیر ظهور هم بشویم!پس بهتر نیست به جای جوابهای کلی، تلاش کنیم تا هرچه دقیقتر به عوامل غیبت حضرتش بپردازیم تا تکالیف و ویژگیهای منتظران نیز با جزئیات و مشخصات ملموس تری در زندگی افراد بتواند پیاده شود؟ به بیانی دیگر لااقل قبول کنیم اصلاً « خانه» ما، «خانه» مناسبی برای امام نیست تا آنوقت «ما» در «آن خانه» به آراستگی برای انتظار متصف شویم و انجام تکلیف کنیم، و این نشود که مثل اینکه به کسی که ابزار تهیه پارچه را ندارد، بخواهیم پولک دوزی روی پارچه آموزش دهیم! یعنی بپذیریم که ما سخت افزار مناسب برای بار کردن نرم افزار مهدویت را نداریم و نه حتی به طور جدی طرح و برنامه ای و فکری برای ایجاد ظرف سخت افزاری مناسب داریم تا در سایه فکر و شروع اجرایی آن چشم به راه مهدی باشیم!

 

اینجاست که احتمالاً  به من حق میدهید که با گفتن ویژگیهای کلی منتظر و انتظار مثل ابراز محبت با ادعیه و ... و معرفت امام(آنهم برای خواص و از راههای خاص!) و مشتاقانه منتظر امام بودن برای مخاطبی مثل من که ظرف سخت افزاری مناسبی برای این نرم افزارها ندارد، مفهوم پیدا نمیکند و موجب سردرگمی هم میشود. لذا روز به روز از ترکیب این سخت افزار و نرم افزار نامتناظر، خروجی های ناامیدکننده تری بدست می آید.

 

پس: آیا نباید تعریف و تعیین شکل سخت افزاری محمل خود به سوی آخرت را از امام بخواهیم نه از تئوریهای توسعه و امثال آن؟ ظاهراً که معتقدیم قالب معنویت در پرتو اختراعات قرن اخیر، بهترین شکل و قالب در تاریخ بشر بوده اند، پس چرا امام از ما برای این ظروف سخت افزاری مدرن(!)، تشکر نمیکند و اخلاق و معنویت مد نظرش را در آنها ساری و جاری نمیکند؟

 

أین السبب المتصل بین الارض و السماء؟

 

أین محیی معالم الدین و أهله؟

 

اللهم عجّل علی ظهوره و سهّل مخرجه.

/ 31 نظر / 282 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خادم الامام (عج)

البته بنده پس از ملاحظه ی نظرات وبلاگ، بلافاصله پاسخ دوستان را داده ام و در حال حاضر نیز در خدمت شما هستم. با این حال پرسشهایی که مورد سوال اکثر دورستان بوده است را به تدریج در مقاله گنجانده ام که آخرین آن ها همان ضمیمه ی موجود در آخر مقاله است. حال با این مقدمه به پاسخ برخی از سوالات می پردازم: 1- آیا فراماسونری زاده ی یهود است یا یهود بخشی از فراماسونری است؟ اگر به یک دیاگرام در بخش های ابتدایی مقاله مجدداً مراجعه فرمایید، ملاحظه خواهید کرد که ما جبهه های اعتقادی-فرهنگی و نظامی فراماسونری را با فلش هایی به تصویر کشیده ایم. همان گونه که ملاحظه می فرمایید، رابطه ی فراماسونری و یهود ارتباطی دو گانه می باشد. بدین نحو که یهودیان کسانی بودند که تعالیم مصری را با تعالیم الحادی سایر اقوام مجاور خود، ممزوج نمودند و از آن تعالیم الحادی کابالا را به وجود آوردند. این تعالیم در طی سه تا چهار هزار سال به کمک شوالیه های معابد به اروپا راه یافت.

خادم الامام (عج)

این تعالیم پس از ورود به اروپا و سپس آمریکا تحت عناوین متفاوتی همچون فراماسونری، ایلومیناتی، روتاری، انجمن های کابالایی، گروه های مخفی و گروه های سری و ... به حیات خود ادامه دادند. لازم به ذکر است که ما در ابتدای مقاله به این مساله که بنا بر مستندات معتبر، این گروه ها بسیار مشابه هم هستند و تنها نام های متفاوتی دارند اشاره کردیم و در این میان به دلیل سابقه و معروف بودن فراماسونری، این نام را به نمایندگی از این گروه ها برگزیدیم. بنابراین همان گونه که دیدیم، منشا تمام این گروه های الحادی، تعالیم کابالای یهود بوده است. (رجوع کنید به کتب فراماسونری جهانی یا شوالیه های معابد و یا مبانی فراماسونری از نویسنده ی مشهور هارون یحیی)

خادم الامام (عج)

اما از سوی دیگر انجمن های ماسونی نیز پس از کسب قدرت در صدد حمایت فراوان از یهود برآمدند و زمینه ها را برای حضور یهود در فلسطین آماده کردند. جالب این که فراماسونری حتی علاوه بر عملکرد مستقیم، به صورت غیر مستقیم نیز از طریق ساخت مذاهب ساختگی و انحرافی اوانجلیکالی و بهاییت و نیز ایجاد نهادهای بین المللی چون سازمان ملل متحد، همه نوع امکانات را در اختیار یهود قرار داده است. به طوری که امروز می بینیم شورای امنیت سازمان ملل متحد از تهدید اسراییل توسط ایران می ترسد! اما هیچ واکنشی نسبت به جنایات اسراییل در غزه نشان نمی دهد. بنابراین همان گونه که دیدیم، رابطه ی فراماسونری و یهود، یک رابطه ی دوجانبه بوده و تشکیلات جهانی فراماسونری، همان دجال یهود زاده است که امروزه پس از رشد یافتن و بزرگ شدن، عصای دست پدر خود شده و یهود را حمایت می نماید.

خادم الامام (عج)

بنابراین مطابق مثال ذکر شده، رابطه ی پدر و پسری یا مادر و فرزندی بین یهود و فراماسونری وجود دارد، و حمایت های این گروه ها از یکدیگر قابل درک است. البته درباره ی یهود باید بگوییم که بر خلاف بهاییت، اوانجلیسم، سازمان ملل و ... نمی توان آن را جزیی از یهود دانست. بلکه این فرقه « مرتبط » با فراماسونری است. و همان گونه که مادران و فرزندان با یکدیگر همسفره و همکار هستند، رد پای یهود و فراماسونری را پا به پای همدیگر در فتنه های جهان می بینیم. 2- اما در مورد یهود و این که آن ها آیا خدا پرستند و یا شیطان را دوست دارند، باید بگویم که ما برای پاسخ به این مساله باید ابتدا واژه ها را بهتر تشریح کنیم. در بحثی که ما در مقاله مان داشته ایم، بحث یهود از شریعت حضرت موسی (ع) جداست. در چند قسمت از مقاله، ما عبارات شریعت حضرت موسی (ع) و شریعت حضرت عیسی (ع) را ذکر نموده ایم و در بقیه ی قسمت ها از اصطلاح یهود و اوانجلیسم بهره برده ایم. مطمئناً عبارات فوق معدل یکدیگر نیستند.

خادم الامام (عج)

شریعت حضرت موسی (ع) و شریعت حضرت عیسی (ع)، شرایع الهی بودند که مستقیماً از جانب خداوند متعال نازل گشته بودند و هر یک در زمان خود کامل ترین دین محسوب می شدند. حال آن که یهود و اوانجلیسم امروزه بیشتر رنگ قومی به خود گرفته اند و هیچ شباهتی با شرایع پیامبران اولوالعزم ندارند. برای مثال یهودیان آن خداوندی را که مقصود ما است نمی پرستند و خداوند از نظر آن ها موجودی ضعیف است (نعوذ بالله) که در کشتی از حضرت یعقوب (ع) شکست می خورد! و موجودی است که مثل انسان دو دست و دو پا دارد! آیا شرکی از این بالاتر می تواند وجود داشته باشد؟! یهود می گوید که دستورات خاخام برای خداوند نیز لازم الاجراست! (کتاب مبانی فراماسونری) آیا کفری از این بالاتر وجود دارد؟ همان گونه که ملاحظه می فرمایید، سخنان تورات تحریف شده، معادل ماتریالیسم و اومانیسم امروزی است. امانیسمی که امروزه آن را صرفاً به فراماسونری ارتباط می دهند که البته این ارتباط از نظر ما درست است اما به منزله ی نادیده گرفتن نقش یهود در تدوین اومانیسم و ماتریالیسم نیست.

خادم الامام (عج)

آیا شکست خوردن خداوند از حضرت یعقوب (ع) به منزله ی مادی پنداری خداوند و ماتریالیسم نیست؟ آیا لازم الاجرا دانستن دستور خاخام ها از سوی خداوند معادل اومانیسم نیست؟ بنابراین یهودی که با پیامبر (ص) در افتاد و یهودی که امروزه دومین فساد بزرگ خود را با دستهای فرزند حرام زاده و دجال خود (فراماسونری) رقم زده است، نه تنها مشرک است، بلکه به دلیل در دست داشتن تورات اصلی و در دست داشتن پیشگویی های آن، از سایر مشرکین نیز خطرناک تر بوده و تیغ تیز آن برنده تر می باشد. عجیب این که این فرقه ی عجیب، پیامبران الهی را نیز جادوگر می داند و حتی کتب آسمانی آن عزیزان را نیز به عنوان کتب جادوگری می داند و بس. در واقع تورات از دید سران آن ها، تنها یک کتاب جادوی شگفت انگیز است و بس! البته یهود معمولاً مستقیماً این ادعا را مطرح نمی نماید. هر چند که امروزه در بسیاری از سایت های اینترنتی، این ادعا ها نیز مطرح شده اند.

خادم الامام (عج)

بحث بازگشت مسیح (ع) نیز تنها یک بهانه برای همراه کردن مردم بی اطلاع و جاهل با آرمان های یهودی-ماسونی است وگرنه یهودی که نعوذ بالله خداوند را بسیار ضعیف می داند و دستورات خاخام های خود را ارج می نهد، چگونه می تواند به ظهور یک منجی قدرتمند الهی معتقد باشد؟ آیا خاخام های یهودی از نظر یهودیان مقدس تر و قدرتمندتر از خداوند نیستند؟ البته لازم به ذکر است که این فریبکاری های یهود تنها منحصر به مورد فوق نمی شود، بلکه بحث معبد سلیمان و ادعای این که این معبد موهوم زمینه ی بازگشت منجی است، نیز کلاهی است که بر سر اوانجلیکال های فریب خورده می گذارند. وگرنه سلیمانی که در نظر یهود یک جادوگر و بت پرست بوده است (به مقاله ی ما و مستندات آن از تورات توجه فرمایید)، چگونه می تواند سازنده ی یک معبد الهی باشد؟! حال آن که ما مسلمانان می دانیم که حضرت سلیمان (ع) مبرا از این اتهامات هستند و همانند پدران مقدسشان مسجدساز بوده اند.

خادم الامام (عج)

بنابراین همانگونه که دیدیم یهود، خطرناک ترین مشرکین هستند که علاوه بر شرک، به سلاح تورات نیز مجهزند و از پیشگویی های آن استفاده ی سوء می کنند. بنابراین این علت مشرک بودن فراماسونری، شرک پنهان موجود در تعالیم تحریف شده ی یهود و نیزتعالیم الحادی کابالا است. به همین دلیل ما نباید از نظر اعتقادی نیز تمایز چندانی بین یهود و فراماسونری قایل شویم. (برای اطلاع بیشتر به کتاب مبانی فراماسونری اثر هارون یحیی و نیز بسیاری از مقالات اینترنتی مراجعه فرمایید.) 3- در مورد در اختیار قرار دادن منابع و مآخذ در خدمت جنابعالی نیز باید عرض کنم که بنده می توانم از طریق mail آن ها را برایتان بفرستم. آیا موافقید؟ بنده منتظر پاسخ شما هستم. با تشکر خادم الامام (عج)

محمدرضا مهدی

باسلام. مقاله ای تحقیقی در رابطه با آینده جهان اسلام توسط اینجانب نوشته شده. اسلام خدائی (جهان وطنی ) یا اسلام عربی ( قومی گرائی یا ملی گرائی) میتواند مورد توجه قرار گیرد. mrezamahdi.blogfa.com و تقویم پیشنهادی (زمان پیامبر) برای اولین بار است که در سال آینده با تقویم قمری ( اکر بشود آنرا تقویم نامید) تطابق خواهد نمود. باتشکر: محمدرضا-مهدی

rafale

salam.mozooet jaleb bood faghat rastesh matne khaliiiiiiiiiiii sangin dasht. age ye kam sade tar benevsi shayad behtar bashe .rasti khasti be ham sar bezan. movafagh bashi